تولدی دیگر
تاريخ: سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت :11:59 PM
من این یه تیکه رو که کاره خودمه تقدیمه فروغ واحسان میکنم...
و همینک غروبی ابدیست
وصدایی آشنا
لرزشی خفیف
وزش بادوصدای کلاغ
چه غروبی است که به اتمام نمیرسد
چه صدایی است که آشناست.
ودوستاره چشمک زنان
مرا می خوانند بیا و....بیا
به آسمان وبعد از ابرها
بیا بیا به کناره ما
و تو نیز ستاره شو
مثل فروغ بر سر زبانها
اما باید بسپاری به ما خویش را
بسپاری زندگیت را
ولحظه های بودنت را......
چون بسان است که تو ستاره میشوی
وبسان است که فصل بهار
زرد
خشک
وپاییز میشود
حسرت آن در دلها
وتولدی دیگر
مانند کتاب فروغ.
>>روحش شاد<<
