تبليغاتX
تولدی دیگر

تقدیم به....
تاريخ: سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت :3:37 PM

گوش کن

صدای آوارگی شب

تیک تیک ساعت

صدای خرخر پدر بزرگ

ماه خاموش کنار ابر

زوزه ی گرگی در بیابان سرد

و چشمهای بیدار من

دوباره صدا میزنن روزی دیگر را

وقلب پر تپش ونا آرام من

در شب بی ستاره اما ابری

خبر از روزی میدهندکه

تا به حال به خوش ندیدمش

اما این منه فرسوده

این تک درخت بی ریشه

به امید صبح خوشبختی

در کنار مادر زجه کش در بستر

به دیدار روزی که

تا به حال به خوش ندیدمش

آری میشنوم

کوچه ها ناله نفرین به این روز

درختان فریاد اتمام

و این منم که ساده لوحانه

ثانیه های نفرین شده

ودقیقه ها وساعت های پر ز غم را

به شب رسانیده ام

در خیال حتی ثانیه ای افتخار

ز خود بودن در این روز.

اما پدر زخود رها شده

در چنین روزی

او به خوشبختی خودلبخند زد

در چنین روزی

اما دریغ که من وای که من

و ای بر من

که پس از خوشبختی او

به امید حتی لحظه ای

دور زغم بودن

در چنین روزی

و این صاعقه ی بی شاخه

به هر یکشنبه

در کنار

به گرد نشسته

تیره شده

وله شده به زیرپای عابران قبرستان

در ورای قبر پدر

به ناله می نشینم

تا زغم روزگار

آسوده گردم

در کنار او

وافسوس که نیست برای من

لحطه ای بی ناله

به ثانیه ای در یکشنبه

که نفرین بر این یکشنبه.

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
تولدی دیگر
تاريخ: سه شنبه 13 شهریور1386 ساعت :11:59 PM
            من این یه تیکه رو که کاره خودمه تقدیمه فروغ واحسان میکنم...                                            

و همینک غروبی ابدیست

 وصدایی آشنا

لرزشی خفیف

 وزش بادوصدای کلاغ

چه غروبی است که به اتمام نمیرسد

  چه صدایی است که آشناست.

ودوستاره چشمک زنان

 مرا می خوانند      بیا و....بیا

  به آسمان وبعد از ابرها

بیا بیا به کناره ما

و تو نیز ستاره شو

 مثل فروغ بر سر زبانها

اما باید بسپاری به ما خویش را

 بسپاری زندگیت را

ولحظه های بودنت را......

چون بسان است که تو ستاره میشوی

وبسان است که فصل بهار

زرد

   خشک

           وپاییز میشود

حسرت آن در دلها

وتولدی دیگر

     مانند کتاب فروغ.

                                                >>روحش شاد<<

 

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
تقدیم به دوستاران فروغ
تاريخ: دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت :11:41 PM

 و فروغ… مستانه     

تا ته وسعت اندیشه خود می رقصد

         خویش را با طپش آینه ها می سنجد

آشیان دل او در آنجاست

درپس هر چه من و تو به چشم می بنیم

و چه زیباست نگاهش بر بر گ، بر کاغذ

                   روی بال پرواز و به سطح آواز

و چه زیباست نگاهش به تمام آنچه

                            به خیال من و تو امروز است

و صداش فلسفه باران بود     

         که برویاند ازبذر کلام،  جمله ای پر معنا

چه حقیراست همه چیز هر چیز،  

  بعد آن فصل عروسک بازی

                   بعد هف سالگیش

«مژ گان کشوری»

                     " تقدیم به فروغ فرخزاد"

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
نظر بدین
تاريخ: دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت :10:59 PM
دوستانی که به این وبلاگ سر میزنن خواهشمندم در حال دیدن

 از صفحات وب با نظراتتون به وبلاگ زینت بدید.

و اونایی که حاظر به تبادل لینک هستن در قسمت نظرات قید کنن.

اینم آی دی منه میتونین واسم آف بزارین:    ID:  BAHRAM_13R

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
نظر بدین
تاريخ: دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت :10:53 PM
دوستانی که به این وبلاگ سر میزنن خواهشمندم در حال دیدن

 از صفحات وب با نظراتتون به وبلاگ زینت بدید.

و اونایی که حاظر به تبادل لینک هستن در قسمت نظرات قید کنن.

اینم آی دی منه میتونین واسم آف بزارین:    ID:  BAHRAM_13R

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
تقدیم به ستاره
تاريخ: جمعه 9 شهریور1386 ساعت :1:17 AM
آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت ! ای شیدای اعتماد ! تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای . تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛ همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی . عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس ! براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق !

.... فردریش نیچه.....

                           ستاره........./

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
پدر رمان نویسی مدرن ایران صادق هدایت
تاريخ: جمعه 9 شهریور1386 ساعت :0:20 AM
و اماپدر رمان نویسی مدرن ایران صادق هدایت او صاحب اثر جهانی بوف کور است که تاکنون به دهها زبان زنده جهان ترجمه شده است دلایل تراژدی مرگ او همچنان در پرده ابهام است او صاحب دهها نوشته و رمان بوده که بسیاری از آنها در حال حاضر حالت مرجع را دارند و تعدادی هم منبع الهام نمایشنامه نویسان و دست اندرکاران عرصه سینما شده است.

میتونین سایرمطالب رو در ادامه مطلب ببینین.......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
حافظ
تاريخ: جمعه 2 شهریور1386 ساعت :2:57 PM
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
....فریاد
تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت :11:7 PM
چرا هیچ چیز سر جای خودش قرار نمیگیره؟؟

چرا اینقد دنیا مزخرفه؟؟

بابا بزارین یکم فریاد بزنم

چیه مگه اشکالی داره؟؟

دیگه خسته شدم....

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
اینم یه تکست رپ توپ واسه اونایی که دوسشون دارم....
تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت :10:48 PM

تکست از: Emziper
نام آهنگ: فرق آدما


هي مرد، مي خوام يه حقيقت تلخ بهت بگم، خوب گوش كن.

قسمت 1:
يه نفر خوابش ميادو واسه خواب جا نداره
يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره
مي خواد امتحان كنه كه داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش
اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا ميخواد واسه دخترش عروسك بخره
انتخابم مي كنه، ولي پولشو نداره
يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يكي مداد براي آب و بابا نداره
يكي ويلاي كنار درياشون قصرِ ولي
اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره
يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد
مامانش مي گه اينا گرونه اينجا نداره
يه نفر تولدش مهمونيه، همه ميان
يكيم تقويم واسه خط زدن روزا نداره
يكي هفته ايي يه روز پزشكشون مياد خونش
يه جا ديگه يكي داره مي ميره، خرج مداوا نداره

...بعضي قلبا دنيايي واسه خودش داره
يه چيزايي توش داره كه توي دنيا نداره
هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
(آه، يه بار ديگه)
بعضي قلبا دنيايي واسه خودش داره
يه چيزايي توش داره كه توي دنيا نداره
هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره


قسمت 2:
يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالم
اما يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره
تو كلاس صحبت چيزي مي شه كه همه دارن
يكي مي پرسه آخه چرا باباي ما نداره
يكي دوس داره كه كارتون ببينه اما كجا
يكيم انقد ديده كه ميل تماشا نداره
يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه
يكي حتي خونشون اتاق بالا نداره
يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
يكيم طاقت واسه صدور ويزا نداره
يكي جاي خاله بازي كلاس شنا مي ره
اما اون يكي چيزي واسه نقاشي كردن نداره
يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه
يكي از بس كه شب و روز نخورده نا نداره
يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس
يكي هم براي گرماي دساش، ها نداره
دخترك مي گه خدا چرا ما... مامانش مي گه
عوضش دختركم، اون خونه ليلا نداره

قسمت 3:
يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه
هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره
يكي آزمايش نوشتن واسش، اما نمي ره
مي گه نزديكياي ما آزمايشگاه نداره
بچه ايي كه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل
مگه درس و مشق و شور و شوق و رويا نداره
يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه
پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره
ياد اون حقيقت كلاس اول افتادم
دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره
خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده
همه چي دست اونه، ربطي به Emziper و رپش نداره
آدما از يه جا اومدن، همه مي رن يه جا
اون جا فرقي بين فقير و دارا نداره
كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله ايي ساخت
با نمي شه، با نمي خوام، با نشد، با نداره


...بعضي قلبا دنيايي واسه خودش داره
يه چيزايي توش داره كه توي دنيا نداره
هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره....

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
آزادی.....
تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت :4:30 PM
آزادی...!!!

و تاریخ قبرستانیست طولانی و تاریک, ساکت و غمناک, قرنها از پس قرنها همه تهی و سرد, مرگبار رو سیاه, و نسلها در پی نسلها , همه تکراری و همه تقلیدی, و زندگی ها, اندیشه ها و آرمان ها همه سنتی و موروثی, فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!

و آزادی..!!! کجای این قبرستان جای مانده ای؟ کاش میدانستی که چه زندانها برایت کشیده ام! و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت, من پرورده ی آزادی ام, استادم علی است, مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر, او که حساستر از مزدک و انقلابی تر از مارکس زندگی کرد و در برابر بهره کشان کینه ورزید و با محرومان چندان همدرد بود که فریاد زد: اگر قدرت را بدست آورم حقی را که اینان از مردم محروم ربوده اند, اگر شیر شده و در پستان مادرانشان رفته باشد, یا مهر در کابین زنانشان, بیرون خواهم کشید, و پس خواهم گرفت. و پیشوایم مصدق , مرد آزاد, مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.آری آنانند که آزادی را در روح تاریخ فریاد کشیدند و من هرچه کنند, جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما, من به دانستن از تو نیازمندم, دریغ مکن, بگو هر لحظه کجایی چه میکنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم, چه کنم؟...

"انقلابی شدن بیش از هر چیز مستلزم یک انقلاب ذهنی, یک انقلاب در بینش و یک ! انقلاب در شیوه ی تفکر ماست"

"
دکتر شریعتی"

بی ربط:

و ما بی چرا زندگانیم...

و آنان...

به چرا مرگ خود آگاهانند...

"شاملو"


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت :11:48 PM
                                  من از نهایت شب حرف میزنم

                                    اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربانچراغ بیار

                                    ویک دریچه که از آن

                                                             به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم......

فروغ  

نوشته شده توسط بهرام 13 | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo